خاطــــــره ها و حــــــــرف ها...
هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی
نکن
“حرمت ها شکسته
میشود”
هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش
خوبی نکن
“تبدیل به وظیفه
میشود”
بــــــــدان ...
"حــــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود ...
تنهاییم را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد ...
روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده شده و احســـــاس نام گرفته ...
................ارزان نمی فروشمش................
دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد ...
بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــر کس نمی سپارمش ...
پـــاییــــــز است ...
باران بی وقفه این روزها هوای عاشقی به سرم می اندازد ...
لبـــــریــــزم از مهـــــر ....... اما استــــــــوار ......
ســـــودای دلـــم قسمت هر بی ســر و پـــــا نیست .....
عشق "حـــوای" ایرانی با شکــــوه است و بــــــــزرگ ....
"آدمی" را برای همراهی برمی گزیند ، شریــف ، لایــق ، فروتـــــن و
خدا گفت: "شاید نوشته باشم هرچه دعا کند..."
هر وقت احساس کردی گناه کسی آنقدر بزرگ است
که نمیتوانی او را ببخشی ،
بدان که اشکال در کوچکی قلب توست ؛
نه در بزرگی گناه او..
معذرت خواهی
همیشه به این معنا نیست که تواشتباه کرده ای و حق با
دیگری است ...
معذرت خواهی ، یعنی آن رابطه بیشتر از غرورت برایت
ارزش دارد ...!
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﻭﻍ ﺭﺍﺭﺍﺳﺖ ﭘﻨﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍ
ﺩﺭﻭﻍ !!! ﺑﯽ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺭﺩﻥ ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ
"فروغ فرخزاد"
بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد میده. بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی میتونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه.
و مهمتر از همه:
بهش یاد میده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده...

خدایا، هیچ چیز در این دنیا ارزش وابسته شدن ندارد، کاری کن وابسته ی هیچکس و هیچ چیز نباشم تا در آرامش فقط و فقط تو را یاد کنم.
خدایا کاری کن جای آنکه من در حسرت وابستگی های این دنیا باشم، وابستگی ها در حسرت من بمانند…

گریه نمیكنم، نه اینكه سنگم
گریه غرورم رو به هم میزنه
مرد برای هضم دلتنگیاش
گریه نمیكنه، قدم میزنه
گریه نمیكنم، نه اینكه خوبم
نه اینكه دردی نیست، نه اینكه شادم
یه اتفاق نصفه ـ نیمهام كه،
یهو میون زندگی افتادم
یه ماجرای تلخ ناگزیرم
یه كهكشونم، ولی بیستاره
یك قهوه كه هرچی شكر بریزی
بازم همون تلخی ناب رو داره
اگر یكی باشه مَنو بفهمه
براش غرورم رو به هم میزنم
گریه كه سهله، زیر چتر شونهش
تا آخر دنیا قدم میزنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هر بار خواست چای بریزد نمانده ای
رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای
تنها دلش خوش است به اینکه یکی دوبار
با واسطه سلام برایش رسانده ای
حالا صدای او به خودش هم نمی رسد
از بس که بغض توی گلویش چپانده ای
دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست
گفتند باز روسری ات را تکانده ای
می رقصی و برات مهم نیست مرگشان
مشتی نهنگ را که به ساحل کشانده ای
بدبخت من ، فلک زده من ، بد بیار من...
امروز عصر چای ندارم ... تو مانده ای
آری از پشت کوه آمده ام...
چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟!
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
می گویند: از پشت کوه آمده!
ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!
یکی برای خودت یکی برای خدا و یکی برای دیگری
برای خودت زندگی کن
برای خدا زندگی رو اونجوری که میخواد بساز و برای دیگری زندگی باش.

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز میگذشت
یکی میفرمایید؟”
خراشیده گرفته تا قلب شکسته را درمان کند
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
تصورش را هم نمیتوانی بکنی که تا چه حد میتواند تحمل کند و
زحمت بکشد.”
فرشته پرسید : “فکر هم میتواند بکند؟”
خداوند پاسخ داد : “نه تنها فکر میکند، بلکه قوه استدلال و مذاکره
هم دارد.”
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
“ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد! به شما گفتم که در این
یکی زیادی مواد مصرف کردهاید!!”
خداوند مخالفت کرد : “آن که نشتی نیست، اشک است.”
فرشته پرسید : “اشک دیگر چیست؟”
خداوند گفت : “اشک وسیلهای است برای ابراز شادی، اندوه، درد،
ناامیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.”
فرشته متاثر شد: “شما نابغهاید ای خداوند، شما فکر همه چیز را
کردهاید، چون زنها واقعا حیرت انگیزند.”
زنها قدرتی دارند که مردان را متحیر میکنند.
وقتی بچههایشان به موفقیتی دست پیدا میکنند گریه میکنند.
زنها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و میدانند که بغل کردن
و بوسیدن میتواند هر دل شکستهای را التیام بخشد.
کار زنها بیش از بچه به دنیا آوردن است
خداوند گفت: “این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!”
خداوند گفت: “قدر خودش را نمی داند . . .”
زنها قدرتی دارند که مردان را متحیر میکنند.
وقتی بچههایشان به موفقیتی دست پیدا میکنند گریه میکنند.
زنها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و میدانند که بغل کردن
و بوسیدن میتواند هر دل شکستهای را التیام بخشد.
کار زنها بیش از بچه به دنیا آوردن است
خداوند گفت: “این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!”
خداوند گفت: “قدر خودش را نمی داند . . .”
زنها قدرتی دارند که مردان را متحیر میکنند.
وقتی بچههایشان به موفقیتی دست پیدا میکنند گریه میکنند.
زنها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و میدانند که بغل کردن
و بوسیدن میتواند هر دل شکستهای را التیام بخشد.
کار زنها بیش از بچه به دنیا آوردن است
خداوند گفت: “این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!”
خداوند گفت: “قدر خودش را نمی داند . . .”
پرسیدن : چه میکنی؟
پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب میکنم و آن را روی آتش میریزم…
گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو میآوری بسیار زیاد است و این آب فایدهای ندارد.
گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که وجدانم میپرسد: زمانی که دوستت در آتش میسوخت تو چه کردی؟
پاسخ میدهم: هر آنچه از من بر میآمد!!![]()

اینم به افتخار دوستای گلم![]()
![]()
دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد...
دانشگاه که قبول شد همه گفتند با سهمیه قبول شده!!
ولی...هیچ وقت نفهمیدند کلاس اول وقتی میخواستند که به او یاد بدهند که بنویسد بابا!..
یک هفته در تب سوخت...![]()
![]()
یادم آمد احتمالا "آرمیتا" دختر شهید رضایینژاد و "علیرضا" پسر شهید احمدی روشن هم جزء سهمیه های کنکور سال های بعد هستند.
لطفاً تصویر ترور "پدرِ آرمیتا" و تصور "علیرضا" از پدری که از خانه خارج شد و دیگر هیچوقت بازنگشت را از ذهن آنها بردارید تا راحت و با کمال آرامش بزرگ شوند و البته به راحتی وارد دانشگاهها شوند.
راستی چقدر بود سهمیه خانوادههای شهدا؟؟
کسی حاضر است لذت و غرور پدر داشتن را با سهمیه کنکور یکی از این فرزندان شهدا معاوضه کند؟
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم ؛
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...
-------------------------------------------------------------
پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !
این راز پر از عذاب پیشت باشد
تصویر من خراب پیشت باشد
شاید که محرمت نبودم آقا
این اشک علی الحساب پیشت باشد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو آسمون کشورم یه گنبد طلائیه
عزت ما ایرانیان از اون گل خداییه
هرکه بپرسه که دلت اسیر و مجنون کیه؟
با افتخار داد میزنم دلم امام رضاییه
انقدر بد دلن که فکر میکنن آدما فقط با اندام و
ظاهرشون میتونن خودنمایی کنن نه با هنر وتواناییاشون
البته گله ای هم نیست چون انقدر بد بختن
که فرق محبت و خود نمایی رو نمیفهمن...
دلتنگم برای...
برای بوی کتاب نو
برای اتوی روپوش مدرسه
برای بوی خوش اسفندی که اول مهر برایمان دود می کردند
برای دویدن و گرفتن جای خوب تو کلاس درست بعد از اینکه وارد سالن مدرسه می شدم
برای کلاس های فیزیک که مثل بز معلمو نگاه می کردیم
برای کلاس شیمی که هر روز کتابو می بستیم
برای تند تند نوشتن جزوه ی هندسه
برای کلاس ادبیاتمون
برای خوندن شعر معلم عزیزم..ستاره ی امیدم..در آسمان..
برای تخت پاکن خیسی که گند می زد به تخته
برای بعضی از معلمانم
و
دل تنگم برای همه ی هم کلاسی هایم...
آن روزها با همه ی سختی هایش دیگر بازنمی گردند..
چه روزهای خوبی بود...
ببینید چی بودید تازه الانشم مالی نشدید...![]()
![]()

زن واسه مرد مثه بال واسه پرندگانه !
اگه نباشه نمیشه پرواز کرد؛ یکی از این بال ها مادره و یکی هم همسر و دوبال نامرئی هم خدا برای مردا گذشته که یکیش خواهره و یکیش هم دختر !
آقایون حال کنید خدا چه بال هایی بهتون داده![]()
فقط خواهش میکنم خیلی خوب ازشون مراقبت کنید چون اگر بشکنن دیگه هیچ وقت
مثل اولشون نمیشن تازه ممکنه شمارو هم زمین بزنن![]()
یادتونه یه روز ایستک گرفتیمو بدون اینکه خانم فراهانی و بقیه متوجه بشن یواشکی از پله های خطرناک هتل بالا رفتیمو چه جشن باحالی تو پشت بوم هتل گرفتیم
یادش بخیر هنوز در ایستک هارو نگه داشتید؟
سیم لوله...حاضر
پنگوئن...حاضر
یادتونه یه شب یه پارچه انداختیمو هر چی خوراکی داشتیم ریختیم روشو تا صبح حرف زدیمو...خندیدیمو
...یه ذره ام گریه کردیم
چه شب باحالی بود
شب بعدش یه دفعه برقارو روشن کردینو نصفه شب شروع کردین به رقصیدن تا سمیرا اومد برقصه
برقارو خاموش کردینو رفتین خوابیدین...![]()
چه روزای خوبی بود...![]()
![]()
♥♥به افتخار همه دخترای ایروونی♥♥
البته اینم بگم که این گفته ها از یک پسر ایرانی خیلی بعیده![]()
![]()
یه استاد دانشگاهی بود هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه می انداخت. یه روز دخترا تصمیم گرفتن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون...
قضیه به گوش استاد رسید
(میدونیدکه توسط عده ای از آقا پسرهای جان بر کف!!!!)
جلسه بعد استاد کمی دیر اومدسر کلاس و برای توجیه دیر آمدنش گفت:از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده تعجب کردم رفتم جلو پرسیدم چی شده؟ دخترا گفتند:با کارت دانشجویی شوهر میدن!!!
دختر خانوم ها پاشدند که برن بیرون استاد گفت کجا میرید؟ وقتش تموم شد تا ساعت 10 بود!تمام کلاس رفت تو هوا!!!!!!
اخه واقعا یعنی چی؟؟؟؟!!!
خاطره وحشتناک ودر عین حال خنده دار هیچ وقت از ذهن هیچ کدوم از
بچه های کلاس پیش ریاضی نمیره گفتم باز بد نیست یه یاد اوری میکنم
دانش آموزان محترم هم مواظب باشن که مثل من آبرشون نره...
این منم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم استاد عربیمون تو بشری![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چهارشنبه بود.زنگ اول فیزیک داشتیمو و زنگ دوم عربی...
زنگ فیزیک همیشه استرس داشتیم.آقای مهری کیو میبره پا تخته برا حل تمرین و همه میترسیدیم..
زنگ عربی هرکس کار خودشو میکرد..
سر کلاس پفیلا میذاشتم لای کتابو با بچه ها میخوردیم..
یکی میرفت از خانم نجاری چیپس میخریدو زیر مانتوش قایم میکردو میاورد سر زنگ وقتی آقای روحانی درس میداد و حوصلمون سر میرفت میخوردیم..
یکی تمرینای زنگ بعد شمشیرگرو کپ میزد..ودر کل حال میکردیم..
زنگ تفریح بین این دو زنگ همیشه یه عده میزدن رو میز..یکی آهنگ میخوند(تو مثل گلی...نازو خوشگلی)ودوست همیشه شاد من(خودتون میدونین کیو میگم) وسط کلاس می رقصیدو هوو هوو میکشید![]()
![]()
آقای روحانی همیشه ی کم زودمیومد سرکلاس..
اونروز یهو آهنگ قطع شدو همه نشستن سر جاشون و دوست من همینطور داشت می رقصید غافل از اینکه آقای روحانی در کلاسو باز کرده و اومده تو...
دوستم یهو برگشت آقای روحانی رو دید...یه جیغ کشید...زد تو صورت خودشو نشست سر جاش..
من میز اول بودم حواسم بود...آقای روحانی تا آخر کلاس هی به دوست شادمون نگاه میکردو میخندید..یادتونه که..این شکلی میخندید![]()
![]()
![]()
دوستم تا آخر زنگ از خجالت سرشو بالا نیاورد..
حالا حال اون روز منو درک میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!
یادش بخیر چقدر بعدش با بچه ها خندیدیم...
خدا جونم دوست دارم...![]()
![]()
امروز داشتم از خاطرات بشری(مدرسه دوران دبیرستانمون)برای خواهرم نرگس
میگفتم که یه دفعه دلم برای مدزسه ومعلماو دور هم بودن با دوستا تو مدرسه بدجور تنگ شد![]()
![]()
مهسا جونی یادته تو مشهد منو مریم اینا یه شب اومدیم اتاق شما تا نصفه شب
چه شوی لباسی راه انداختیم .رقص نورمونم خاموش روشن کردن لامپ اتاق بود![]()
![]()
۲۴ اردیبهشت ۸۹ یادتونه به قول خودمون روز موعود
از ۱ ماه قبل ۶۰ دفعه اسم مهمونا (بچه های کلاسو)رو پاک میکردیمو دوباره مینوشتیم
چه جفنگ بازی هایی در میاوردیم !!!!
ما دو بال پرواز مرغ عشقیم پر میگیریم تا اوج اسموناااااا...
اتوسا یادته تو یزد با پسر بچه ها تو کوچه چه فوتبالی زدیم
اون شب بنیادی(مدیر بشری) زده بود به سیم اخر خانم دست به خرجش شده بود عین هلو !!! اول پیتزا بعدشم یه بستنی فالوده توپ هی خوشا اون روز های دانش اموزی![]()
![]()
تازه بعد از فکر کردن به همه اینا جاتون خالی نشستم یه نیم ساعتیم
به یاد اون روزای خوب گریه کردم...

| Design By : Pars Skin |

